از خاراكس تا خرمشهر
اين شهر پس از اسكندر مقدوني ويران شد و به طور كلي از ميان رفت چندي بعد در همان محل، شهري به نام « بيان» بنا شد3 .به نظر مي رسد "خاراكس" و" بيان" در محل همين روستاي بيان فعلي شكل گرفته باشند . گويا در دوره هاي پيش از اسلام به منظوراتصال كارون به شط العرب ( اروند رود فعلي) نهري حفر شده و در شمال اين نهر، آبادي پديد آمد . از همان دوره نام اين نهر يا كانال را « بيان» ناميدند و آبادي مزبور را به همين نام نام گذاري كردند4 . آگاهي ها ودانسته هاي ما در باره ي اين آبادي بسيار اندك است و معلوم نيست اين آبادي تا چه دوره اي برپا و آباد بوده است ؟ اما آنچه مسلم است اين است كه تا قرن چهارم هجري قمري اين آبادي وجود داشته و مقدسي در كتاب خود از آن ياد كرده است5 .
به احتمال زياد خرمشهر فعلي در جاي ديگري غير از « بيان» بنا شده است . احتمال قريب به يقين اين است كه پس از ويراني « بيان» و از بين رفتن آن ، آبادي جديد برپا شده است . اما به همان اندازه كه تاريخ ويراني « بيان» نامشخص است ، تاريخ و زمان دقيق بناي شهر جديد نيز نامعلوم است . شيخ فتح اله بن علوان كعبي ( تولد 1053 ق) در كتاب خويش هيچ گونه نامي از « بيان» و يا نام بعدي آن نكرده است 6. پيش از آن نيز به هنگام ذكر نبردها و يا لشكركشي هاي مشعشعيان با حريفان ور قباي ريز و درشت . از بصره سخن به ميان آمده است اما از « بيان» و يا نام بعدي آن اثر و نشاني نيست .
در داستان شيخ سلمان كعبي و شكستن سد سابله توسط كريم خان زند به
سال 1765 ميلادي
] 1179 هـ ق[
نام « حفار »7 و « محرزي»8 آمده ، اما از اين شهر
خبري نيست .
در قرون اخير ديگر ذكر ي از " بيان " نيست . بلكه آن چه در منابع و كتب تاريخي آمده نام " كوت المحمره " و پس از آن " المحمره " بوده است . نخستين باري كه نام « المحمره » در كتب و منابع ذكر شده سال 1810 ميلادي ] 2251 هـ. ق [ است9 .اين امر بيانگر اين است كه بناي محمره
به سال هاي پيش از آن باز مي گردد . بعدها در داستان نبرد شيخ غيث و هم پيمان او شيخ حمود با والي بغداد 1826 ميلادي ] 1241 هـ. ق[ نام « كوت المحمره » 10براي دومين بار ذكر شده است11.در آن دوره محمره محل استقرار تيره اي از بني كعب به نام آلبوكاسب به زعامت شيخ مردا و بن علي كاسب بود . پس از وفات شيخ مردا و پسر او حاج يوسف جانشين وي شد.
در آن دوره اين شهر جزء
قلمرو شيخ المشايخ فلاحيه يعني شيخ ثامر بني كعب بود و شيوخ آلبوكاسب فرمانبردار او
بودند . در همان سال ها به دستور شيخ ثامر كعبي ، حاج يوسف متصدي احداث بندر در آن
شهر شد 12. با احداث بندر محمره
تجارت در اين شهر رونق گرفت و روز به روز بر جمعيت اين شهر افزوده شد ، بنحوي كه در ژانويه سال 1848 ميلادي به هنگام
سفر راولنسون به اين شهر بيست و پنج كشتي اقيانوس پيما در بندر آن شهر لنگر انداخته
بودند، در حالي كه تعداد اين گونه كشتي ها در بندر بصره فقط شش كشتي بود13. رونق تجارت در بندر
محمره و پهلو گرفتن كشتي هاي تجاري در آن، باعث كاهش درآمد گمركات و همچنين كاهش درآمد
بندر بصره شد . واليان بغداد نيز كه همواره محمره را جزء خاك عثماني مي دانستند قادر
به تحمل اين وضع نبودند . در اين هنگام حاكم اين شهر، حاج جابر برادر حاج يوسف
بود ، او از طرف شيخ ثامر كعبي به عنوان حاكم محمره تعيين شده بود . نزديكي انگليسي
ها با حاج خان، خشم و غضب فرانسوي ها را به دنبال داشت . از اين رو فونتانيه كنسول
فرانسه در بغداد، دولت عثماني را عليه حاج جابر تحريك كرده، آنها را به حمله بر محمره
تشويق كرد14.
علي رضا پاشا والي بغداد در شعبان 1253 هجري قمري با سپاه عظيمي از ارنائود ( آلباني فعلي) ، نجد و عراق سوي محمره لشكر آورد و بعد از سه روز نبرد آن جا را تسخير كرد . در اين نبرد مردم رشادت ها نشان دادند، اما غافلگير شدن مردم و كثرت نيروهاي مهاجم، باعث شكست آنها شد . سپاه عثماني مردم بيگناه را ازدم تيغ گذرانده اموال آنها را به تاراج برد، خانه ها را ويران كرده و بسياري از اماكن را به آتش كشاندند، خيل عظيمي اززنان و دختران و كودكان را اسير كرده با خود به عراق بردند15
پس از حمله علي رضا پاشا والي بغداد در سال 1253 قمري به محمره، دولت ايران از طريق نماينده ي خود در اسلامبول ميرزا جعفرخان مشيرالدوله به دولت عثماني اعتراض كرده و مرتباً ادعاي خسارت مي كرد . دولت عثماني در پاسخ نماينده ايران اعلام كرد: « بندر محمره از توابع بصره و بغداد و ملك ماست و رعيت خود را تنبيهي كرده ايم . اگر ثابت كرديد كه محمره از ايران است . آن گاه از ترضيه گفت و گو كنيد16 .
بالاخره پس از رفت و آمدهاي
بسيار و مذاكرات طولاني با ميانجي گري سفراي انگليس و روس مقرر شد ،كميسيوني چهار جانبه
از نمايندگان دولت هاي ايران و عثماني و انگيس و روس در ارزروم تشكيل و در خصوص ادعاهاي
ارضي ايران و عثماني اتخاذ تصميم كند . نماينده ي ايران در اين كميسيون ميرزا تقي خان
امير كبير بود . سرانجام در تاريخ 13 جمادي الثاني سال 1263 ق. برابر با 28 ژوئيه سال 1847 ميلادي قراردادي ميان طرفين منعقد
شد كه به قرارداد ارزروم معروف شد . اين قرارداد شامل يك مقدمه و 9 ماده است و به موجب
ماده دوم آن شهر محمره و بندر آن و جزيره الخضر]
جزيره آبادان[ و لنگرگاه
آن و اراضي واقع در بخش شرقي سمت چپ شط العرب تحت تصرف عشاير تابع دولت ايران خواهد
بود و دولت عثماني آن را به رسميت
مي شناسد17
پس از امضاء قرارداد مزبور كميسيوني مركب از نمايندگان چهار دولت ايران، عثماني، انگليس و روس عهده دار تعيين سرحدات غربي و مرز ميان ايران و عثماني شد . برخي از نشست هاي اين كميسيون در محمره ] خرمشهر كنوني[ تشكيل شد و نماينده ي دولت ايران در اين كميسيون ميرزا جعفر خان مشير الدوله بود كه شرح وقايع و مشاهدات خويش را در كتابي به نام « رساله سرحديه » ثبت كرده است 18
مشير الدوله خاطر نشان مي سازد كه به هنگام ورود هيئت ايراني به محمره ] خرمشهر فعلي [ مردم استقبال گرمي از آنها به عمل آورند و احساسات پرشوري نشان دادند، چنان كه نمايندگان عثماني به وحشت افتادند . به گفته ي مشير الدوله « مردم عرب در روز ورود به شدت اظهار شعف و اهتراز و شليك و پيشواز كردند كه درويش پاشا مامور عثماني با جمعيت خود مخوف شده تا سه چهار شب از راه بدخيالي و سوء ظن خواب نكرد. وقتي كه فدوي به اين كيفيت منتقل شد ، جمعيت عرب را مرخص نموده و بناي مجلس مكالمه را گذاشت . 19
درويش پاشا براي خنثي كردن اين علاقه و احساسات مردم درصدد جلب دوستي مردم عرب برآمد و آنان را تشويق كرد كه تابعيت عثماني را بپذيرند و به آنان وعده داد كه اگر چنين كنند تا ده سال از پرداخت ماليات معاف خواهند بود . اما مردم عرب پيشنهاد درويش پاشا را نپذيرفتند 20
ميرزا محمد تقي لسان الملك سپهر در ناسخ التواريخ ضمن شرح كامل اين حادثه ي تاريخي مي نويسد « با اين همه مشير الدوله ده هزار تومان بر خرج ايشان بيفزود و آن جماعت بدين شناعت رضا نداده، خود را به كذب به دولت بيگانه نبستند»21
به پاس اين حركت مردم عرب ميرزا تقي خان امير كبير از آنها دلجويي كرد و براي تمام شيوخ و والي حويزه جبه و شال و خلعت فرستاد وقسمتي از ماليات باقيمانده از سالهاي گذشته ي آنها را بخشيد . امير كبير طي نامه اي كه به مشير الدوله نوشت از مراتب فرمانبرداري عشيره كعب اظهار خشنودي كرد . 22
پس از آن به سال 1273 هجري قمري ( 1856 ميلادي) مي رسيم . در زمان ناصر الدين شاه و به هنگامي كه حاج جابر بن مرداو حاكم محمره بود، به فرمان پادشاه قاجار، سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه مامور فتح شهر هرات مي شود . دولت انگيس به تلافي تصرف شهر هرات و به منظور حمايت از هند ، كشتي هاي خود را روانه خليج فارس كرده، شهر بوشهر و آن نواحي را به اشغال خود در آورد . حكومت قاجار با مشاهده ي اين وضع، نيروهاي خود را از هر طرف جمع آوري كرد و درصدد مقابله با انگليسي ها برآمد و از آنجايي كه بيم هجوم به محمره و آن نواحي بود ، خانلر ميرزا عموي ناصرالدين شاه كه در آن هنگام حكمران خوزستان بود، از هر جا سرباز خواسته و با پسرش ابراهيم ميرزا به محمره آمد . ياور فراهاني از سركردگان فوج فراهان كه مشاهدات خود را از سير وقايع در دفتري گرد آوري كرده، عامل شكست نيروهاي ايراني را بي كفايتي و ترس خانلر ميرزا و همچنين چاپلوسي و تملق فرماندهان سپاه خانلر ميرزا ذكر كرده است .23 او در مقابل دلسوزي و دغدغه ي خاطر حاج جابر حاكم شهر را ذكر ي كند و خاطر نشان مي سازد اگر خانلر ميرزا به توصيه هاي نظامي حاج جابر عمل مي كرد ، قدر مسلم سپاه آن ها شكست نمي خورد24. ياور فراهاني متذكر مي شود كه برخي فرماندهان سپاه با سعايت و فتنه انگيزي به خانلر ميرزا گفته بودند كه حاج جابر دروغ مي گويد، او با انگليس ارتباط دارد.25
از آن جايي كه ياور فراهاني پايمردي و مقاومت حاج جابر و پسرش محمد را ديده بود و در مقابل تهمت ها و بي مهر ي هاي وارده به آنها را از نزديك مشاهده كرده بود، در بيان آن چنين مي نويسد " آخر معلوم شد كه ] حاج جابر[ چه خدمتي كرد و چقدر ايستادگي كرد، كه هر گاه سركرده ها ده يك او را ايستادگي كرده بودند، ابداً شكست نمي خوردند.26
اما شايد يكي از زيباترين و به يادماندني ترين حوادث اين جنگ، التماس و گريه حاج جابر خان خطاب به خانلر ميرزا به هنگام فرار او از صحنه نبرد است كه خانلر ميرزا را به فرار نكردن و مقاومت و پايمردي در برابر انگليسي ها دعوت مي كند و مي گويد : " چرا بي جهت مي رويد، خودتان رامقصر و دولت را بدنام مي كنيد. " ياور فراهاني مي افزايد : " هر قدر از اين عرض ها كرد سودي نبخشيد آخرش بنا كرد گريه كردن عرض كرد مرا تمام كردي در ميان عرب ... "27
اين جنگ روز پنج شنيه بيست و نهم رجب سال 1373 هجري قمري برابر با 26 مارس سال 1857 ميلادي آغاز شد و نيروهاي انگليسي ضمن تصرف شهر محمره رو سوي اهواز گذاشته و شهر اهواز را نيز تصرف كردند . قابل ذكر است كه پيش از آغاز جنگ ميان دولتين ايران و انگليس در پاريس قرارداد صلح منعقد شد، اما به دليل عدم وصول خبر به فرماندهان نظامي ، جنگ آغاز شده بود . با رسيدن خبر انعقاد پيمان صلح ، نيروي انگليسي مناطق مزبور را تخليه كردند.
بعد از وقات حاج جابر در سال 1881 ميلادي، فرزندش مزعل حاكم اين شهر شد، او تا سال 1897 در اين شهر بود و تقريباً فعال مايشاء آن بود.28 پس از قتل او در سال 1897 ، برادرش خزعل ، حاكم اين شهر و آن نواحي شد و تا سال 1925 ميلادي بر مسند قدرت بود. پس از روي كار آمدن رضا شاه در سال 1925 ميلادي به حكمراني شيخ خزعل خاتمه داده شد . در همان سال طي تصويب نامه هيئت وزيران نام اين شهر از محمره به خرمشهر تغيير يافت .
در اين مدت يعني در دوره ي آلبو كاسب يعني از نيمه دوم قرن نوزدهم تا سال 1925 ميلادي به دليل نياز انگليسي ها به راه آبي به منظور وصول كالاهاي خود به اصفهان ، اين شهر و رود كارون از اهميت ويژه اي برخوردار شد ، شركت انگليسي برادران لينچ چندين كشتي بخار را از محمره تا بند قير به حركت انداخت . در همين دوره انگليسي ها ابتدا دفتر نمايندگي و سپس كنسولگري افتتاح كردند . روس ها نيز به منظور تثبيت خويش در اين شهر كنسولگري داير كردند. پس از آن با به ثمر رسيدن تلاش ها جهت كشف نفت و همچنين تاسيس پالايشگاه آبادان ، از روستاها و شهرهاي اطراف مردم به اين شهر مهاجرت كردند و در نتيجه جمعيت اين شهر در سا ل1878 ميلادي( 1295 قمري) به 45000 نفر رسيد .29
در دهه ي چهل شمسي به دليل احداث اسكله هاي بزرگ در اروند رود و پهلوگرفتن كشتي هاي غول پيكر، فعاليت هاي بندر خرمشهر رونق بي سابقه اي يافت و از آن جايي كه اين شهر ، كوتاه ترين مسير خشكي را نسبت به ساير بنادر خليج فارس به تهران داشت ، لذا هزينه هاي حمل كالا با احتساب تخليه كالا در بندر اين شهر ، كمتر و با صرفه تر از شهرهاي ديگر بود و علاوه بر اين زمان وصول كالا نيز كوتاه تر بود. به همين دليل اكثر شركتهاي كشتيراني معتبر و بين المللي د ر اين شهر نمايندگي داير كردند و بخش قابل توجهي از زندگي مردم يا در بندر خرمشهر و امور مرتبط به آن بود و يا اين كه به طور غير مستقيم در ارتباط با تخليه و بارگيري كالا و امور كشتيراني بود . از اين رو جمعيت شهر خرمشهر در آستانه ي انقلاب اسلامي يعني سال 1357 بيش از سيصد هزار نفر بود.
رونق تجارت سبب شده بود تا نرخ بيكاري در اين شهر در سالهاي پيش از انقلاب با پايين ترين حد خود برسد ، همچنين سطح زندگي مردم از نظر معيشتي از سطح مطلوبي برخوردار باشد . ضمن اين كه موقعيت جغرافيايي شهر و همچنين وضعيت تجاري آن سبب شده بود تا با جهان خارج در تعامل باشد ، همين امر موجب ارتقاء سطح فرهنگ مردم و سطح آگاهي هاي سياسي آن هاي شده بود. از اين رو مردم خرمشهر در موج توفنده انقلاب اسلامي ، مشاركت فعالي داشتند.
1 – انعام مهدي علي السلمان ، " حكم الشيخ خزعل في الاهواز (1897-1925) منشورات و توزيع مكتبه دارا الكندي بغداد ، ص 7
2 –روزنامه الحياه ، چاپ لندن ، به تاريخ 3/5/2011
3 –در حال حاضر ، بيان نام روستايي است بر ساحل غربي رود كارون در دو كيلومتري انتهاي اين رود .
4-احمد كسروي، " تاريخ پانصد ساله خوزستان "، انتشارات گام پايدار، تهران، 1356 شمسي
5 – همان
6 –شيخ فتح اله بن علوان كعبي ، زاد المسافر و لهنة المقيم و الحاضر " نسخه خطي ، شماره 1464 كتب موقوفه مسجد و مدرسه ناصري
7 –"حفار " نام روستايي است در منتهي اليه رود كارون در ساحل غربي اين رود ، كمي پايين تر از روستاي بيان.
8 –" محرزي" نام روستايي بوده بر ساحل جنوبي بهمنشير ، اين روستا در حال حاضر در سمت راست پل قديمي شهر قرار دارد و ديگر نمي توان آن را روستا ناميد، بلكه جزئي از شهر خرمشهر است .
9 - Iran Ministry of foreign Affairs Archives . karguzar to the Ministry of foreign affairs " Files of the English Dept " 13.[1902/1903] Vol 177 , 29 Rajab 1320 [ Oct 23.1902]
10 – كوت ، واژه اي بابلي است ، برخي نيز آن را هندي مي نامند ، واژه كوت به معني قلعه است . همچنين به معني مجموعه اي از خانه هاي به هم چسبيده كه شبيه روستاي كوچك بر ساحل دريا و رود باشند ، نيز مي باشد.
11 –احمد كسروي، همان، ص 163
12 –جرج ناتانيل كرزن ، " ايران و قضيه ايران " ، ترجمه غلامحسين وحيد مازندراني، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، جلد دوم، تهران، سال 1350 ، ص 359
13 – مصطفي عبدالقادر النجار، " التاريخ السياسي لامارة ....... " 1897-1925- دارالمعارف ، القاهره ، سال 1970
14 – عبدالعزيز سليمان نوار، " العلاقات العراقيه الايرانية : دراسه في دبلوماسية المؤامرات ، قاهره ، سال 1974، ص 75 و 76
15 –بارون دوبد " سفرنامه لرستان و خوزستان " ترجمه محمد حسين آريا ، انتشارات علمي و فرهنگي ، تهران ، 1371 ، ص 321
16 –ميرزا احمد خان وقايع نگار شيرازي ، « تاريخ قاجاريه » به نقل از آينده،شماره سه ، دوره چهارم ، سال 1338 شمسي،ص 194
17 – علي اصغر جعفري ولدائي " بررسي تاريخي اختلافات مرزي ايران و عراق " انتشارات دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وابسته به وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران ، تهران ، سال 1367 شمسي ، ص 46
18 – عبدالنبي قيم ، پانصد سال تاريخ خوزستان ، نشر اختران ، سال 1388 شمسي ، ص 348
19 – ميرزا جعفر خان مشير الدوله ، " رساله ي سرحديه "، نسخه خطي ، ص 72
20 – علي اصغر شميم ،«
ايران در دوره سلطنت قاجار قرن سيزدهم ، نيمه اول قرن چهاردهم ، شركت چاپ و انتشارات
علمي ، تهران،
سا ل1370 ، ص 161
21 –ميرزا محمد تقي خان لسان الملك سپهر « ناسخ التواريخ ، دوره كامل تاريخ قاجاريه « به اهتمام جهانگير قائم مقامي، انتشارات امير كبير تهران ، سال 1337 شمسي
22 - علي اصغر جعفري ولدايي، همان، ص 127
23 –ياور فراهاني « جنگ ايران وانگليس در محمره» انتشارات پاپيروس ، تهران ، بهار سال 1357 شمسي ، ص 4
24- ياور فراهاني، همان، ص 17
25 –همان، ص 53
26 –همان، ص 21
27 –همان، ص 53
همچنين نگاه كنيد به محمد محيط طباطبايي « خوزستان در پيشگاه تاريخ » مجله كانون وكلا، سال شانزدهم ، شماره ي 94( بهمن – اسفند 1341) ، ص 54
28 – حاچ الغفار نجم الملك ،" سفرنامه خوزستان " به كوشش محمد دبير سياقي ، موسسه ي مطبوعاتي علمي تهران ، سال 1341 شمسي ، ص73
29 –مصطفي انصاري ، تاريخ خوزستان 1897-1925 ( دوره خاندان كعب و شيخ خزعل )، ترجمه محمد جواهر كلام، نشر شادگان سال 1377، ص 31
