X
تبلیغات
مدونة عبدالنبي القيم
كتاب تاريخ عرب الأهواز يصل الي كاظم الساهر في برامج TheVoice
موقع علوان-أستلم الموسیقار الکبیر و الفنان المبدع کاظم الساهر هدایاء الدکتور عبدالنبی القیم و تم ذلک  علی هامش  الحلقة  النهائیة لبرنامج   The voice أحلی صوت فی بیروت فی یوم الجمعة 28  آذار (مارس) 2014  و رحب کاظم الساهر عن شکره و إمتنانه للهدایاء  أی قاموس العربی_ الفارسی فی طبعة العاشرة و کتاب تاریخ عرب الاهواز .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 و ساعت 11:8 |
روز پنجشنبه گذشته(14/12/92) اتفاق جالبی در دانشگاه اصفهان روی داد که من را بر آن داشت

تا این اتفاق را به رشته تحریر در آورم .

  طبق روال هفته های گذشته روز پنجشنبه من سر کلاس درس در دانشگاه  بودم که     مسؤلین به ما خبر دادند که کلاس درس را تعطیل کرده و استاد و دانشجو در محل سالن اجتماعات در سمینار "اقتصاد مقاومتی" حضور داشته باشند.کلیه دانشجویان دوره دکترا نزدیک به 100 نفر به همراه تنی چند از اساتید در سمینار حاضرشدند.  بعد  از سخنرانی دکتر محمود زاده رئیس پژوهشگاه شاخص پژوه , دکتر سعید خزائی سخنران دوم بود که ظاهراً از تهران آمده بود و خیلی عجله داشت تا سر ساعت دو بعداز ظهر تهران باشد. سخنران بعدی احدی از اساتید بود که از شهر دیگری دعوت شده بود و به همراه همسر و فرزندش به اصفهان آمده بود. برخلاف سخنران اول  مطالب ایشان سخنان  با مصادیق همراه بود و مورد پسند حضار قرار گرفت, که با بذله گویی که خاص معلمان و اساتید بود کلام او به دل می نشست.

  ایشان در بخشی از سخنرانی خود به عادت زشت دورغ نزد برخی از مردم ایران اشاره داشت و آن را نکوهش کرد.پس از آن برای بیان عدم دروغ و رعایت صداقت,چنین گفت: دروغ زشت است, باید صداقت داشت. کورش ما را به صداقت امر کرده است , حضرت محمد ما را به صداقت امر کرده است, موسی و عیسی  نیز بر صداقت تأکید کرده اند. ذکر این نکته الزامی است که ممکن است عبارت نقل شده عیناً همان چیزی نباشد که سخنران گفته باشد چون من سخنرانی را ضبط نکرده ام لیکن از نظر مفهوم و معنی همان سخنان ایشان نقل شده است.

  پس از پایان سخنرانی ایشان من یادداشتی بدین مضمون نوشتم و چون او در سالن نبود آن را به دست همسر وی دادم. آنچه من نوشتم تقریباً چنین بود:

 

خدمت جناب آقای دکتر......

با سلام و احترام

    ضمن تشکر از بیانات شما و با اعلام این که من از سخنرانی عالمانه شما بهره بردم, لازمست این موضوع را خاطرنشان شوم که ذکر نام کورش با نام حضرت محمد (ص) و مقدم دانستن نام او بر حضرت محمد ظلمی در حق حضرت محمد است , کورشی که بخاطر کسب قدرت دائی خود را که او را بزرگ کرده بود به قتل رساند سزاوار این نیست که با نام حضرت محمد آورده شود.

 

                                                                             عبدالنبی قیم

                                                                  نویسنده و پژوهشگر

پس از آن دو سخنران دیگر سخنرانی کردند و تقریبا بعد یک ساعت , میز گردی از سخنران ها و اساتید برگزار شد تا سمینار امروز را جمع بندی کرده و به پرسش  دانشجویان دوره دکتری پاسخ دهند. بعد از سخنران اول , و سؤال احدی از حضار , آقای دکتر....با حالتی بسیار حق  بجانب و با همان بذله گویی خاص معلمان چنین گفت:

 یادداشتی به من رسیده از آقای دکتر عبدالنبی قیم بدین مضمون: بعد ایشان نامه من را قرائت کرد , و در جواب چنین گفت: آقای قیم  به من می گویند کورش باید مسلمان باشد , جان من   کورش 1100 سال قبل از پیامبر بوده چگونه می تواند مسلمان باشد. و بعد حضار همه خندیدند.

من که قصد نداشتم موضوع این چنین شود بسیار آرام و با طمأنینه به سخنان او گوش دادم و به یاد شعر مرحوم یاسر قیم پسر عموی ام افتادم که سی و هشت سال پیش در مشاعره ای  با شاعر معروف ملا ابراهیم دیراوی داشت. او که در محضر شاعر بزرگ طاهر اسحاق القیم شاعر قصیدة ألفیة تربیت یافته بود , قصیده خود  "گلاید شعر"  را این چنین آغاز کرده بود:

لف لفک حظک و جاء بک یم جنابی وقعک

                                               و صارت ابحدی دعمتک بعد یاهو یطلعک  بعد یاهویطلعک

   آقای دکتر... چنین ادامه دادند: کورش را که ما نمی شناختیم صد و پنجاه سال پیش غربی ها او را به ما شناساندند, در تورات بارها از او یاد شده و تورات او را ستوده است, من نمی دانم این چنین سخن گفتن چه معنی دارد , آقا  امام  جمعه مشهد چند وقت پیش گفته بودند انوشیروان عادل نبوده و این حرف ها که در باره عدالت او می زنند دروغ است. من می گویم انوشیروان عادل بوده است , به این دلیل که وقتی پسر کشاورز بر او خرده می گیرد که چرا ما حق درس خواندن نداریم او می گوید که در قانون ما تحصیل, خاص طبقه اشراف است و بقیه حق درس خواندن و تحصیل علم را ندارند و این عین عدالت است. آقا نادرشاه که این همه از او تعریف می کنند بروید بخوانید که در شوشتر چه جنایت هائی مرتکب شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه هفدهم اسفند 1392 و ساعت 12:29 |

ترجمة الأدب العربي إلي الفارسية
عبد النبى قيم

تبوأت اللغة العربية لدي الإيرانيين مكانة مرموقة فاقت اللغات الأخري باعتبارها لغة دينهم وكتابهم المقدس القرآن الكريم‏.‏ فما أن اعتنقوا الدين الاسلامي حتي أصبحت هذه اللغة‏,‏ لغة العلم والكتابة‏.


فترجموا أغلب كتب تراثهم المكتوب علمية وأدبية من لغتهم البهلوية إليها, فعلي سبيل المثال لا الحصر قام ابن المقفع في القرن الثاني الهجري بترجمة كليلة ودمنة من البهلوية إلي العربية وماثله أبو المعالي بترجمة نفس الكتاب من العربية الي الفارسية وكان ذلك في القرن السادس الهجري.

تعود الترجمة من العربية الي الفارسية إلي القرن الرابع الهجري, فقد ترجم أبو علي محمدبن محمد البلعمي تاريخ الطبري واستمرت هذه العملية خلال القرون التالية, حيث ترجمت الكثير من الكتب التاريخية. أما الذي نصبو اليه ويخصنا في هذا المجال هو ترجمة الأدب العربي نظما ونثرا وعلي وجه التحديد الأدب العربي المعاصر.

مصدر: الاهرام


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 و ساعت 13:47 |
“فراز و فرود شیخ خزعل ” در گفت و گو با عبدالنبی قیم
شیخ خزعل  نمونه ای تمام قد از یک پادشاه شرقی هزارویک شبی است که در حال گوش سپردن به نوای موسیقی و تماشای رقصی زیبا، دلخوش به شمردن سکه های بی شمار خویش است و همزمان به سلطنت سرزمینی بزرگ تر با سکه هایی بیشتر چشم دوخته است. شیخ خزعل با پشتوانه ثروت افسانه ای خود به عنوان بزرگ ترین مالک خوزستان و وابستگی اش به قبیله ای قدرتمند در زمانه ای پرآشوب سعی در ایجاد حکومتی شبه مستقل در جنوب ایران برای خودش داشت اما امواج پرتلاطم سال های پرحادثه ‏۱۹۲۵-۱۸۹۷ کشتی تفریحی او را به زیر کشید.
کتاب “فراز و فرود شیخ خزعل“روایتی ثانیه به ثانیه از سال های پرحادثه ‏۱۹۲۵-۱۸۹۷ خوزستان را ارایه داده است. «عبدالنبی قیم» با مطالعه دقیق اسناد و کتاب های بسیاری کوشیده است تصویری دقیق از اوضاع اقتصادی و اجتماعی خوزستان این سال ها را ارایه دهد. به این ترتیب ما روایت روی کارآمدن این اعجوبه قبیله ای را مرور خواهیم کرد که با مرگ پدر و به قتل رساندن برادر بزرگ تر به سوی قدرت، خیز برمی دارد و در اندیشه نشستن بر اریکه سلطنت عراق است. کتاب “فراز و فرود شیخ خزعل” نوشته «عبدالنبی قیم» را انتشارات کتاب آمه در ۵۰۰ صفحه و ۱۴ فصل منتشر کرده است. پیش از این کتاب های «فرهنگ معاصر عربی – فارسی»، «فرهنگ میانه عربی – فارسی» و «۵۰۰سال تاریخ خوزستان» از «عبدالنبی قیم» منتشر شده است.
توجه شما را به مصاحبه ای با استاد عبدالنبی قیم درباره این کتاب جلب می کنیم.


برچسب‌ها: قیم, خزعل
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 و ساعت 8:11 |
http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1392/2/21/285615_878.jpeg

لیست کتاب ها را در ادامه مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هجدهم دی 1392 و ساعت 9:18 |

رستم خنیفر

منذ أن أسدل النظام الملکی ستارا کثیفا علی ابناء شعبنا من أجل القضاء علی تاریخه و هویتة و ثقافتة العربیة الی یومنا هذا و الأجیال الطامحة لمعرفة الحقیقة تبحث عن تاریخها و آدابها و کنوز ماضیها و ذلک من أجل التأکید علی الذات و تعزیز الهویة و الارتباط بتراثِ الآباء و الأجداد. و ها نحن الیوم مع کل المشاکل التی یواجهها مجتمعنا نقرأ التاریخ کی نستفید منه لحاضرنا و مستقبلنا و نوقن بأنّ الحاضر خیرٌ من الماضی و المستقبل أفضل من کلیهما انشاءالله.و ذلک بجهود المثقفین من ابناء شعبنا الذین أفادونا من ثمار فکرهم و هُم یذللون الصعوبات و التحدیات و عازمون بأذن الله علی المضی قدما نحو المزید من الانتاج الثقافی باللغتین العربیة و الفارسیة.

صدر فی الاشهر الاخیره  کتاب للأستاذ الکاتب عبدالنبی قیم باللغة الفارسیة تحت عنوان «فراز و فرود شیخ خزعل» (شموخ و هبوط الشیخ خزعل) ناقش المؤلف فیه حیاة الشیخ خزعل من طفولته حتی قتله فی طهران (1861-1936) حاول الکاتب أن یبحث فی الموضوع بکل حیادیه حیث کتب علی غلاف الکتاب أنّ بعد انتشار کتاب «پانصد سال تاریخ خوزستان» کثیر من دعاةِ التاریخ طلبوا منی فی مناسبات مختلفة أن اکتب کتابا حول الأحداث المعاصرة المصیریة(1897-1925) التی جرت علی هذا الاقلیم و أن هذا الکتاب بعید عن المؤثرات الشخصیة و المیول السیاسیة.

جدیر بالعنایه أنه ورد فی الکتاب بأن فی زمن النظام الملکی کان یعد ذکر الشیخ خزعل جریمة و ما کان احد یتجرأ أن یتکلم فی هذا الموضوع لهذا بقیت الحقائق غامضة لعوام الناس و حتی لأهل العلم و الباحثین.(ص 10 الهامش).

الکتاب یضم بین دفتیه  کثیر من القضایا التی جرت أبان حکم الشیخ خزعل و حاول الکاتب أن یناقشها بأسلوب علمی رصین و نظراً الی حساسیة الموضوع و علی الخصوص بأن المؤلف من أبناء شعبنا لکنه لم یحل العاطفة محل العقل و لا التعصب محل العدل و صورّ الاحداث تصویراً فیه الدقة و الصدق مؤیدة بالأدلة  و الشواهد بعیدة عن النزعات الشخصیة. لهذا کلما تقدمنا فی قراءة الکتاب نلمس خبرة الکاتب و قدرته الفنیة التی أبرزها أثناء البحث واِلمامه الکامل علی الموضوع و حاول المؤلف أن لایجمع البیانات و المعلومات و الحقایق التاریخیة فقط بل ینظمها للقاری تنظیما منطقیاً مع التحلیل و التفسیر فی اسلوب علمی رصین بعیداً عن الغموض.

أما مصادر الکتاب فهی مجموعة من الکتب و المجلات و المقالات المتنوعة من المصادر العربیة و الفارسیة و الأنجلیزیه و اکثرها من المصادر الأساسیة فنقل منها بدقة و صدق و فی کثیر من الأحیان من أجل حدَث واحد استفاد من مصادر مختلفة ثم قارن الروایات المختلفة و قدَّم الروایة  الصحیحة التی أقرب الی الواقع للقاری.أن کثرة المصادر و هذه الطریقة الممیزة للتحلیل و التفسیر جعلت للبحث وزنة و قیمة علمیة تستحق التقدیر.

لاشکّ أن هذا الکتاب مّمیز للغایة و سیبقی مرجعاً لا یستغنی عنه و هو یضع بین یدی القاری الحقائق الاساسیة عن الاهواز و أهله و یعتبر الکاتب بحق خزانة کبری للحقائق التاریخیة لبلادنا. ولکن مع کل هذا هناک بعض القضایا لابدّ من مناقشتها و التأمل  فیها راجیاً  أن تعمّ الفائدة للجمیع و من هذه القضایا:

1-    رکزّ المؤلف المحترم أثناء بحثه علی شخصیة الشیخ خزعل بأنّهُ رجل ذکی و کیس و صاحب حنکة سیاسیة و فی کثیر من صفحات البحث صار اسم الشیخ خزعل ملازماً للذکاء و الحنکة السیاسیة و الدهاء. هنا السؤال الذی یطرح علینا بکل ثقله اذا کان الشیخ خزعل یحمل هذه المواصفات کلّها فکیف قد اهمل جانباً مهماً من حکومته و هی الوحدة بین القبائل العربیة و فی مدّه 28 سنة من حکمه لم یستطع أن یؤلّف القلوب فبقت التناحرات و التشاحنات القبلیة کما هی و فی تلک الفترة کانت القبائلُ العربیة مستعدة أن تخضع تحت رایة أیّ شخص  و أیّ سلطة الا رایة الشیخ خزعل!(ص396 ) حتی هذه التعصبات أدّت بزوال دولته و فی هذه الفترة الطویلة من الحکم کان همّه الوحید جمع الضرائب وکسب الثروة حیث اصبح اکبر ثری فی قارة آسیا کلّها. الثروة التی جلبت البؤس و الشقاء للناس کما یقول المؤلف:« فی الحقیقة طمع الشیخ و حرصه لکسب الثروة انتهت الی شقاء الناس و تعاستهم الثروة التی لم تستطع أن تحفظ قوائم حکومته و فی طرفة عین صارت ملکاً لرضاخان، ان شیخ خزعل قبل أن ینهزم من سیاسة الاحتیال البریطانیه و حتی قبل أن ینهزم من غزو رضاخان لقد انهزم من سیاساته فی جمع الضرائب(ص340) و ایضاً فی هذا المضمون یقول مصطفی عبدالقادر النجار فی دراسته:«لهذا انری عند اختطاف الشیخ خزعل بید الفریق زاهدی و نقله الی طهران لم تخطوا القبائل العربیة ایّ خطوة لنجاته و کأنّ القضیة لم تمتّهم بأی صلة. و هذا الامر لایکون بلادلیل ، لأنّ الشیخ خزعل کان یضطهد العرب و کان الناس یبتعدون منه و یخشون سطوته(ص340) نعم هذه السیاسات ادّت الی انتهاء الشیخ خزعل و جاء رضاخان کی یذیق العرب أبشع  انواع الاضطهاد و فی تلک الفترة ارتفعت الضرائب الی خمسین بالمئه. اما الحاکم العسکری الفریق زاهدی فعاث فی الارض  فسادا و حتی احمد کسروی الذی کان من المعجبین برضاخان و آنذاک کان رئیساً للعدلیة وصل الامر به أن یشکو من فساد و ظلم الحاکم العسکری فی الأهواز.

2-    فی عام 1915 وقعت جریمة نکراء بید الانجلیز فی الخفاجیة حیثُ راح ضحیتها الأبریاء من الاطفال و النساء و الرجال و حتی المواشی و عندما مررت بهذه الحادثة المؤلمة فی الکتاب (ص 192 ) تذکرت کتاب لمحات اجتماعیه من تاریخ العراق للدکتور علی الوردی (الجزء الرابع) و قد تصفحتة قبل اکثر  من عشر سنوات و کان قد شرح الجریمة بتّفصیل و الی الان و أنا عند ما اتذکر الجریمة اشعر بمرارة الحدث لکن المؤلف و هو من أبناء جِلدتنا مرّ علی الجریمة مرور الکرام و اکتفی بالأسف فقط و کان من المفروض أن یدخل فی التفاصیل و یصورها تصویراً دقیقاً حتی تبقی راسخة فی ذاکرة الاجیال لِأنها جریمة ارتکبت بحق ابناء شعبنا.

3-    ورد فی الکتاب انّ کبار علماء النجف امثال آیة الله میرزا حسین النائینی و آیة الله میرزا ابوالحسن الاصفهانی اصدروا فتوی مضمونها بأن من یعادی رضاخان فقد خرج من الاسلام (ص396 ) ثم نقرأ فی (ص416 الهامش) ان احمد کسروی کتب فی کتابه بأنّ هذه الفتوی قد طبعت فی الجرائد و جاء فی کتاب ویلیام تئودر استرنگ فی صفحة 380 ایضاً «ان علماء النجف و کربلا اصدروا فتوی و طلبوا من جمیع المسلمین المؤمنین أن ینتفضوا ضد الشیخ و أن هذا العمل بمثابة تکلیف شرعی» و هکذا یقول حسین مکی فی هذا المجال:إن رضاخان لا یحظی فقط بحمایة  الکامله للمجلس بل یتمتع بحمایة رجال الدین و أنّ جمع من رجال الدین خلال الفتوی التی وقعت من قبل 18 من العلماء اعلنوا فیها ولائهم للحکومة المرکزیة و أن اعمال الشیخ خزعل خلافاً للدین الاسلامی و ندّدوا بها ، هولاء باسم الاستقلال و الدین و المملکة طلبوا قمع هذه المادة الفاسدة» اما السید صفاء الدین تبرائیان مترجم الفارسی لکتاب « حکومة الشیخ  خزعل بن جابر.........» یعتقد بأن علماء النجف لم یصدروا هذه الفتاوی و هذا الموضوع مزّور و مناوره سیاسیة من قبل رضاخان کی یمهّد الرأی العام للهجوم علی الشیخ خزعل. ثم فی (ص441 ) یقول المؤلف حول سفر رضاخان الی النجف «یبدو رضاخان سافر الی النجف کی  یشکر علماء النجف و کربلاء لِأنهم تحیّزوا له فی صراعه مع الشیخ خزعل» فی الواقع هذه الاقوال المتضاربة تجعل القاری متحیّراً فی أمره و لم یجزم الامرو یحتاج الی وثائق و شواهد و دراسة اکثر وضوحاً.

4-    جاء خلال البحث ان الشیخ خزعل لم یمتلک جیشاً نظامیاً مدرباً و کان جیشه عدداً من المشاة و الخّیالة من ابناء العشائرو کسبة الاسواق یجتمع هولاء عند الضرورة و فی الأزمات و فی الحرب و قادتهم رؤسا العشائر(ص358) ثم نقرأ فی (ص376) ان الشیخ خزعل بعد دخول قوات رضاخان الی مدینة شوشتر حاول أن یظهر حسن نوایاه تجاه الحکومةالمرکزیة فلهذا تقبّل کلفة بناء مستشفی للجیش الحکومی بمبلغ اربعة الاف تومان و اضافةً علی هذا قدّم الشیخ عربتین مدرعتین للجیش الایرانی. ان تقدیم هذه المدرعات یبقی غامضاً للقاری لأن جیش الشیخ خزعل کان یفتقر الی الات الحربیة الحدیثة:

5-    طبقاً لمستندات الکتاب أن فی یوم الجمعه المصادف لِ 4 دیسمبر عام 1924 دخل رضاخان مع عدد قلیل من مرافقیهالاهواز و لم یواجه ای مقاومه و ذلک علی اساس السیناریو البریطانی حیث کانت المدینة تعج بالاف الجنود  للشیخ خزعل و ذهب رضاخان مباشرةالی قصر الشیخ علی الساحل الشرقی لکارون (فی ابتداء شارع آزادگان الفعلی «24 متری»و الان تغیّر الی محطة الباصات) و استقر فیه فی نفس الیوم ترک الشیخ خزعل و عائلتُه الاهواز الی المحمرة ثم بعد یوم رجع الی الاهواز و استقر فی مکان غیر قصره. یقول المؤلف أنّ فی ذلک الیوم جری لقاء بین الشیخ خزعل و فرج الله بهرامی رئیس هیئة وزارة الحرب الایرانیة و یقول بهرامی فی مذکراته بأن الشیخ خزعل اقترح علیه بأن رضاخان یتزوج مع بنت الشیخ عبدالحمید(ابن الشیخ خزعل) حتی تکون ثمرة هذا الزواج ولیعهداً لایران!فرفض بهرامی و قال للشیخ ان اقتراحک اقتراحاً سخیفاً.(ص436) اذ اتأملنا فی هذا القول نجد هناک بعض التناقضات:اولاً کان رضاخان آنذاک رئیساً للوزراء و لیس ملکاً حتی یکون له ولیّاً للعهد. ثانیاً کان رضاخان فی تلک الفترة یفکر بجمهوریة علی طراز آتاتورک و لم یفکر بلملکیه.ثم فی النفس الصفحة نقرأ: ان یوم الاحد السادس من دیسمبر فی الساعة العاشرة صباحاً ذهب الشیخ خزعل و هو فی غایة الذل و الحقارة الی قصره حتی یلتقی رضاخان فی ذلک القصر.و یقول رضاخان فی هذا المجال: «و فی الأخیر اعطیت خزعلاً فرصة بأن یأتی غداً الساعة العاشرة صباحاً و عند ما کنت اتمشی فی الایوان الجنوبی للقصر دخل و بالفور انکبّ علی قدمیَّ و قبّلها رفعته و أخذت بخاطره»هذه الاقوال (بهرامی و رضاخان)یناقشها المؤلف فی (ص 464 الهامش) و کان من المفروض بالنسبة الی حساسیة الموضوع أن یناقشها فی النص الاصلی. یقول المؤلف:ان هذه الاقوال جاءت فی کتاب «رحلات رضاخان»ولم أری أیّ وثیقة معتبرة فی هذه الاقوال حتی أتأکدّ من صحتها و فی کتابة التاریخ لایجوز الاکتفاء  بکلام طرف واحدٍ من الاطراف المتنازعه. و لکن فی الظروف التی لا توجد ایّ وثیقة فی هذا المجال لامفرّ من ذکر هذه الاقوال. کان ینبغی للکاتب المحترم أن یذکر هذه المناقشات فی النص الاصلی لما تمتلکه من اهمیّة کبیرة و شکراً لکم.

منبع: موقع بروال

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هجدهم دی 1392 و ساعت 9:16 |
تاریخی که ما می نویسیم
نگاهی به کتاب فراز و فرود شیخ خزعل
محمد حزبائی زاده
  بعد از انتشار کتاب "پانصد سال تاریخ خوزستان" در سال 88، به جلسه ای که در منزل یکی از دوستان دعوت شدم تا در گفت وگوی دوستانه نویسنده کتاب و جمعی از چهره های فرهنگی شرکت کنم. آن شب با نبی قیم آشنا شدم. نویسنده ای که پس از انتشار کتاب فرهنگ عربی - فارسی، اکنون خبر از ورود خود به عرصه تاریخ نویسی می داد. مردی میانه سال و آرام که کلمات را پیش از گفتن حسابی می سنجید. طبق معمول چنین جلساتی قیم کتابش را معرفی کرد و از روند نوشته شدن آن گفت. کتابی که در ابتدا به صورت مقاله تدارک دیده شده بود در یکی از فصل نامه های تخصصی منتشر شد و بعد تکامل یافت و در هیئت یک کتاب توسط نشر اختران راهی بازار شد. یکی از حاضران با اشاره به عنوان کتاب که باید محدوده زمانی مشخصی را پوشش می داد، از غیبت دوره شیخ خزعل پرسید و اظهار شگفتی کرد، به خصوص که عنوان دوم این کتاب" و نقد کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان" کسروی بود. پرسش آن دوست این بود که چطور ممکن است کسروی به این موضوع پرداخته اما منتقد آن، به آن وارد نشده است؟ پاسخ قیم زیرکانه بود. او گفت این دوره بسیار ظریف و حساس است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و پنجم آبان 1392 و ساعت 10:34 |
نويسنده: جواد لگزيان

«شيخ خزعل» نمونه اي تمام قد از يک پادشاه شرقي هزارويک شبي است که در حال گوش سپردن به نواي موسيقي و تماشاي رقصي زيبا، دلخوش به شمردن سکه هاي بي شمار خويش است و همزمان به سلطنت سرزميني بزرگ تر با سکه هايي بيشتر چشم دوخته است. شيخ خزعل با پشتوانه ثروت افسانه اي خود به عنوان بزرگ ترين مالک خوزستان و وابستگي اش به قبيله اي قدرتمند در زمانه اي پرآشوب سعي در ايجاد حکومتي شبه مستقل در جنوب ايران براي خودش داشت اما امواج پرتلاطم سال هاي پرحادثه ‏1925-1897 کشتي تفريحي او را به زير کشيد.
    «فراز و فرود شيخ خزعل» روايتي ثانيه به ثانيه از سال هاي پرحادثه ‏1925-1897 خوزستان را ارايه داده است. «عبدالنبي قيم» با مطالعه دقيق اسناد و کتاب هاي بسياري کوشيده است تصويري دقيق از اوضاع اقتصادي و اجتماعي خوزستان اين سال ها را ارايه دهد. به اين ترتيب ما روايت روي کارآمدن اين اعجوبه قبيله اي را مرور خواهيم کرد که با مرگ پدر و به قتل رساندن برادر بزرگ تر به سوي قدرت، خيز برمي دارد و در انديشه نشستن بر اريکه سلطنت عراق است.
    وقوع انقلاب مشروطه در سال 1285 (1906هـ .ش)، کشف اولين چاه نفتي خاورميانه در سال 1908، شعله‏ور شدن آتش جنگ جهاني اول در سال 1914، اضمحلال و فروپاشي امپراتوري عثماني‏، روي کار آمدن بلشويک‏ها و تشکيل اتحاد جماهير شوروي در سال 1917و سقوط خاندان قاجار و برآمدن رضاخان اتفاقات مهمي است که در دوره حکومت شيخ خزعل روي مي دهد اما او پس از به دست گرفتن زمام امور آنچنان زيرکانه و حساب‏شده عمل مي کند که گاهي ‏وقت‏ها انگليسي‏ها را مامور مي‏کند تا از طرف او با مقامات دولت قاجار مذاکره کرده و به ‏جاي وي چانه‏زني کنند: شيخ خزعل در تابستان 1921، «پيل» کنسول‏ بريتانيا در اهواز را مامور کرد تا با «قوام‏السلطنه» نخست‏وزير درباره ماليات ‏معوقه مذاکره کند و قوام‏السلطنه را به قبول نظر شيخ متقاعد سازد.
    شيوه سلوک شيخ خزعل در اين کتاب کاملاتشريح شده است که چگونه او پس از کنار زدن برادر در کاخ «فيليه» به نواي گروه موزيک اختصاصي خود گوش مي سپرد و با هدايا، خرده گيران را به صف دوستان پيوند مي زد. او در قصر خود را هم روي فرقه هاي سختگير و هم روي رقاصه ها و بت پرستان هندي باز گذاشته بود تا از هرکدام در فرصت خود سود برد: افتتاح لژ فراماسونري با کمک و مساعدت او بود و خزانه او روي خوانندگان زن يا رقاصه ها باز بود، همچنان که اين خزانه روي‏ نيکوکاران و صالحان فرقه هاي مختلف باز بود... . يکي از روش هاي شيخ خزعل اين بود که کسي را از نزديکان خويش با پول هاي گزاف به‏ تهران فرستاد و او را نگهبان دربار کرد که از هر پيشامدي استفاده کند و او با ميرزاعلي اصغرخان اتابک و ديگر درباريان دوستي ‏مي‏ کرد و هميشه دل‏هاي آنان را با پيشکشي و پول مي‏جست. نتيجه اين‏ تدبيرها بود که حکومت او در محمره و فلاحيه از حکومت خوزستان جدا و يکسره با تهران سروکار داشت. گويا اتابک هميشه هوادار شيخ بود و بر پيشرفت کار او مي‏کوشيد، نيز شيخ دختر نظام‏السلطنه را گرفته بود که اين زمان يکي از نزديکان شاه بود. همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالحميد عين‏الدوله را به زني داشت که از درباريان بسيار بزرگ بود. در سايه همراهي اينان کار شيخ روزبه روز بالامي‏گرفت تا آنجا که به جاي معزالسلطنه، لقب سردار اقدس، به او دادند و از درجه امير توماني به رتبه امير نوياني بالايش بردند. علاوه بر آن به او القاب ‏نصرت‏الملک و سردار ارفع نيز داده بودند.
    و اما در ديوان شيخ خزعل: شيخ خزعل در اداره‏ امور ايالت و ترسيم خطوط اصلي سياست خويش‏ همانند حکام و پادشاهان آن دوره تصميم‏گيرنده نهايي بود و همه مسايل ‏به او ختم مي شد. به نظر مي رسد بزرگان قبيله محيسن و حتي بزرگان خاندان آل بوکاسب‏ هيچ گونه نقشي در تصميم‏گيري يا اداره امور نداشتند. برکناري شيخ کاسب ‏پسر ارشد خويش از وليعهدي و گماردن فرزند دوم خود شيخ عبدالحميد به ‏جاي او نشان از قدرت شيخ خزعل دارد... نحوه اداره امور و ساماندهي کارها در دستگاه او همانند تمامي حکام و سلاطين مشرق زمين در آن دوره به شکل سنتي بود و از اداره امور به شکل ‏نوين و مدرن خبري نبود.
    منافع تجاري روابط شيخ خزعل را شکل مي داد آنگونه که در پژوهش قيم آمده است: شيخ خزعل حکومت مرکزي را کاملامتقاعد کرده بود که نبودش مساوي اخلال در تجارت و رکود آن است و همزمان با انگليسي ها تجارت مي کرد، با روس ها مذاکره و با آلمان ها مراوده داشت و در پس پرده هم با اقدامات محرمانه کار خود را در تعارض با منافع بقيه پيش مي برد... و البته هرچند ارتباط عالي او با دولت فخيمه انگليس زبانزد خاص و عام است اما در اين کتاب خاطرنشان شده است که انگليسي ها همواره مواظب او بودند تا مانع افزايش قدرتش شوند تا آنجا که هرچند به نيروي مسلحي براي امنيت مناطق نفتي نياز مبرم داشتند حاضر به تسليح شيخ خزعل نبودند.
    رويارويي رضاخان و شيخ خزعل و سير اين رويارويي، از خواندني ترين فصل هاي کتاب است. در اين قسمت ها هم مي بينيم که شيخ خزعل چگونه از قدرت منطقه اي خود و در خطربودن منافع نفتي بريتانيا براي بقا سود مي جويد اما در نهايت اين منافع انگليسي بود که شيخ خزعل را سوار بر کشتي اش به رضاخان تسليم کرد و مرگي سياه را برايش رقم زد. به اين ترتيب حکومت 28ساله شيخ خزعل که از ژوئن 1897 آغاز شده‏ بود و روزبه روز بر قدرت و شوکت آن افزوده مي شد، در دسامبر 1924 به ‏پايان رسيد.
    سرنوشت سياه شيخ خزعل در کتاب با اين جملات، پايان بندي شده است: بعدها رضاخان ضمن اذعان به ‏سرسپردگي خود به انگليس، به آنها خرده مي‏گيرد که چگونه انگليسي‏ها به‏ هنگامي که آلت دست بهتري پيدا کردند به‏ راحتي و بدون توجه به خدمات و دستاوردهاي دوستانشان آنان را به فراموشي سپاردند... در صفحات قبل تر مرور کرده ايم که رضاخان نه تنها مخالفان خود را از تيغ گذراند، بلکه حتي آنهايي ‏که در تحکيم پايه هاي حکومت او نقش بسزايي داشتند و در مقاطعي او را يار و ياور بودند نيز از گزند او و از تيغ او درامان نبودند. سپهدار، چاره‏اي جز خودکشي نيافت، احمد قوام به اروپا گريخت، مصدق سياست را کنار گذاشت، سميتقو و آخرين ايلخان قشقايي در شرايط مشکوکي جان باختند. تيمورتاش‏ وزير دربار کشته شد، فيروز فرمانفرما ياور و دست ‏راست رضاخان خفه شد، سردار اسعد بختياري به‏رغم کمک‏هاي ‏ارزشمندش به رضاخان و تصدي مقام وزارت جنگ و بعد وزارت پست و تلگراف و تلفن در زندان کشته شد، عبدالحسين ديبا معاون نخست‏وزير نيز سرنوشتي بهتر از تيمورتاش و نصرت‏الدوله فيروز و شيخ خزعل در انتظارش ‏نبود. و البته رضاخان هم به کوزه منافع دولت فخيمه واريز شد.
    کتاب «فراز و فرود شيخ خزعل» نوشته «عبدالنبي قيم» را انتشارات کتاب آمه در 500 صفحه و 14 فصل منتشر کرده است. پيش از اين کتاب هاي «فرهنگ معاصر عربي - فارسي»، «فرهنگ ميانه عربي - فارسي» و «500سال تاريخ خوزستان» از «عبدالنبي قيم» منتشر شده است.
    فراز و فرود شيخ خزعل/ عبدالنبي قيم
    ناشر: کتاب آمه / نوبت چاپ: 1392 / قيمت: 24000 تومان
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1781 به تاريخ 23/4/92، صفحه 9 (انديشه)


برچسب‌ها: کتاب «فراز و فرود شيخ خزعل»
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 و ساعت 9:23 |

لینک مقاله عبادان در مجلة العربي

+ نوشته شده توسط در شنبه نهم دی 1391 و ساعت 12:22 |
                    عبدالنبی القیم

                  باحث و کاتب من ایران

               مجلة العربي- الكويت –العدد644 تموز 1433. يوليو 2012 م

 مدينة عبّادان1 من المدن القديمة و يعود تاريخ بناءها الى قبل الإسلام و الى العقود و القرون الأولى من ظهور الديانة المسيحية. يذكر ذلك الجغرافي و المنجم الشهير اليوناني بطلميوس الذي عاش في القرن الثاني الميلادي حيث يضع عبادان في الإقليم الثالث بطول  خمسة و سبعين درجة و ربع الدرجة و عرض واحداً و ثلاثين درجة2. مما يعزز هذا القول، ما جاء علي لسان نبينا الأكرم (صلى الله عليه) عن مدينة عبادان3، اذ يظهر لنا جلياً أن تاريخ بناء المدينة يرجع إلى ظهور عيسى بن مريم، أي أكثر من 1900 عاماً.

قال النبي الأكرم (صلى الله عليه) : « بابان مفتوحان في الجنة ؛ عبادان و قزوين ».  قالوا الأصحاب: عبادان مُـحْدث4. قال: و لكنها أوّل بقعة آمنت بعيسى بن مريم5. و قال علي بن ابي طالب (عليه السلام) عن مدينة عبادان؛ أربعة في الدنيا من الجنة: إسكندرية ، عسقلان، عبادان، قزوين6.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 و ساعت 0:18 |
500 سال تاریخ خوزستان در امارات به نمایش درآمد

خبرگزاری فارس: کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان از زبان فارسی به عربی ترجمه شده و در نمایشگاه بین‌المللی کتاب شارقه در کشور امارات عرضه شد.

http://www.asriran.com/files/fa/news/1389/12/2/166953_234.jpg

این کتاب در 512 صفحه و مشتمل بر شش فصل است که در ابتدا نگاهی اجمالی به تاریخ خوزستان تا قرن نهم هجری قمری داشته و پس از آن بخش اصلی و عمده را به ذکر حوادث قرن نهم هجری، از به قدرت رسیدن سید محمد مشعشع تا سال 1314 هـ. ق (1897 میلادی) اختصاص داده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه هفتم آذر 1391 و ساعت 10:21 |